به روایت شایان..

خسته و بی حوصله و با چشمای خوابالو که فکر میکنم به حال و هوای این روزهای من کم بی ربط نیست از اتاق میام بیرون .. با یه بالش و یه پتو که برای من حکم یه وزنه چند کیلویی  رو داره میام و تو هال  جایی که نور خورشید رو فرش میتابه ولو میشم . اتاق شایان بوی رنگ میده و حالم و بهم میزنه .. اتاق خودمون و هم اصلا دوست ندارم . با همین هال بیست و چند متری  چند وقتیه که مانوسم .. تی وی رو روشن میکنم  و پتو رو میکشم رو سرم . شایان میگه ..مامان میخوام snake  درست کنم . غرولند کنان میرم تو اتاقش و اولین چیزی که به چشمم میخوره مجله شبکه پدرشه..بیخیال ..برش میدارم .. قیچیشو از تو کشو درمیارم و میام میدم تو دستش .

-مامان مواظب انگشتات باش  قیچی نیشگونش نگیره .

دوباره ولو میشم  و پتو رو میکشم رو سرم .

شایان هم مشغول بریدن کاغذ و به قول خودش درست کردن big snake میشه . دلم میخواد بخوابم ولی شایان یه ریز حرف میزنه . داره واسه خودش قصه میگه :

rabbit کوچولو زنگ میزنه به شایان ( صداشو نازک میکنه) و میگه: الو سلام تو شایانی؟

-آره من شایان big  و قویم . دارم ناهار میخورم .

در حالیکه مثلا داره گریه میکنه: تو رو خدا شایان مامانم رفته برام هویج بیاره ولی گم شده .

-من الان با هلی کوپتر  yellow میام پیشت .

مامان شایان  عصبانی میگه: شایان بازم همه غذاتو نخوردی ؟

_بعدا میام میخورم . الان برم مامان rabbit و نجات بدم

بعد شایان میره سوار هلی کوپترش  میشه . کوتوکوتوکوتوکوتو ..

RABBIT کوچولو رو سوار میکنه و با هم میرن . از بالا میبینه یه جایی خیلی orange هست. میگه اونجا حتما هویجه . میرن پایین . کوتوکوتوکوتوکوتو

ops ..

rabbit کوچولو مامانش و میبینه و بغلش میکنه و...

...

آخرین باری که براش قصه گفتم یادم نمیاد ..آخرین باری که باهاش قایم موشک بازی کردم یادش نمیاد

به قول خودش که میگه :

مامان بلدی blowing bubble کنی؟

 و وقتی که جواب میدم :نه مامان خوابم میاد حالم خوب نیست میگه:

البته که بلد نیستی .. تو بلد نیستی blowing bubble کنی بلد نیستی hide and seek بازی کنی فقط بلدی بخوابی .

 

و حتی وقتی ببینه من میخندم و شادم و کمی هم راه میرم و به کارهای خونه میرسم با خوشحالی میگه: وای مامان حالت خوبه؟ نی نی اذیتت نمیکنه؟

____

آره یه نی نی تو راهه .. یه کوچولوی دوست داشتنی ..یه موجود  سه سانتی که منو به این باور رسونده که فلفل نبین چه ریزه ..

اگه بگم خیلی اذیت میکنه که معقول نیست  باید بگم خیلی اذیت شدم .. خیلی . از شروع بارداری تا حالا که پایان ماه دومه شاید یک روز خوش نداشتم . اوائل درد زیاد و بعد از اون هم تهوع که حتی نیمه های شب هم از دستش در امان نیستم . هیچ غذایی رو با لذت نمیتونم بخورم . در حالی که از شدت گرسنگی تنم میلرزه ولی بالاجبار چند لقمه فرو میبرم که نهایت ده دقیقه بعدش ...

وقتی یاد نه ماه بارداری اولم میوفتم که چقدر اکتیو بودم و همیشه مورد سرزنش اطرافیان که " حوری تو بالاخره این بچه رو از دست میدی " خندم میگیره بس که همش بیرون از خونه و مشغول پیاده روی بودم . اصلا شباهتی بین این دو بارداری نیست . هر چقدر تو اولی از اینکه روزهای بارداریم دارن میگذرن ناراحت بودم حالا با گذشت هر روز یه نفس راحت میکشم و میگم خدایا شکرت که یه روز دیگه هم گذشت .تو بارداری اول فقط استرس بود و الان جز استرس هر چیز دیگه ای . دلم میخواد چشمامو ببندم و وقتی باز کردم ماه آخر باشم . حالم از این همه تنبلی و  کسلی بد میشه . یه مدتی مامانم پیشم بود ..ازش خواستم برام فسنجون و آش رشته بذاره .. همونطور دست نخورده تو فریزر موندن .

حتی اگه یک درصد هم فکر میکردم که بارداری دوم من تا این حد مخل رسیدگی به تفریح و تربیت و آموزش شایانم میشه هیچ وقت اینقدر زود بهش فکر نمیکردم .

امروز نسبت به روزهای پیش بهتر بودم و امیدوار به اینکه روزهای آتی بهتر از این خواهم بود  .

محتاج دعای دوستای خوبم ...

و این عکس ها  تقدیم دوستان :

/ 91 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا مامان ایلیا

حوریه جان چطوری؟ خوبی؟ شایانی خوبه؟ بیا یه خبری از خودتون بده گلم [ماچ]

مامان ایلیا

اخی نی نی تازه تبریک میگم قربون این شایان گلم برم که واسه خودش قصه تعریف میکنه ایلیای منم همینطوری سرت میره یک ریز با خودش حرف میزنه من نمیدونم اینا اینهمه انرژی رو از کجا میارن

ساحل مامی آراد

سلام حوری جونم تبریک میگم عزیز دلمممممم وای بگردم برای شایانیم خاله فدات بشه عسلم [ماچ]

زهرا مامان کیان و کارین

سلام حوری جون !! پسر فینگیلیش چطوره ؟(فارسی و انگلیسی رو با هم حرف می زنه)[لبخند] روی ماهش رو ببوس ما دوباره به جمع وبلاگ نویس ها برگشتیم . با اجازه ات لینکت کردم . خوشحال می شم سری به ما بزنی

هنا

حوریه جون یه خبری از خودت بده...خودت و نی نی ها خوبید؟

مامان شایان و داداشی

سلام دوست عزیز . خوبید شما ؟. مسافر کوچولو مثل اینکه خیلی سرتون رو شلوغ کرده . ولی اشکال نداره حسابی به خودتون برسید .و استراحت کنید . شایان جیگری رو ببوسید .[گل][قلب]

مامان علی

سلام عزيزم مبارك باشه ان شا الله به سلامتي