دفتر انتظار من

سلام عزیزم

رسیدن ماه تولدت مبارک باشه .دوسال پیش این موقع ها که تو دلم بودی من تو دفتر خاطرات مجازیت تو نی نی سایت یه خاطرات انتظارم رو برات نوشتم .اینجاخاطرات ماه آخر رو برات میذارم تا همیشه برات بمونه :

30/8/86

1ماه انتظار
سلام فینگیل مامان صبحت به خیر ...ماه هفت آسمون من دیشب خوب خوابیدی؟
من و بابایی دیشب باهات کلی بازی کردیم تا بخوابی تو هم دایم مشت کوچولوت رو نثار شکم مامان کن بلا .شایان دردونه من مامان جون اومد و سیسمونی قشنگت رو خریدیم کلی جی جی های ناز داری خود مامانی هم برات عروسک های ناز درست کرده تخت و کمد و میزت هم شنبه آماده میشه رنگ اتاقت هم نارنجی شده و به امید خدا هفته دیگه همین موقع با مامان جون و خاله وسایل اتاقت رو میچینیم توش
بابایی بازم امشب میره سفر و دل من و تو براش تنگ میشه دوستت دارم تمشک کوچولوی خوشمزه مواظب خودت باش

قلبقلبقلبقلبقلب

4/9/86

22 روز دیگه
سلام دردونه من خوبی تنبل خان ؟ چرا تکون نمی خوری نی نی بد ؟ مامان فدات بشه الهی شاید خسته ای . آخه مامان دیروز از صبح تا شب بیرون بود صبح که رفت برای قند نباتش جی جی بخره و ظهرجواب آزمایش بگیره و بعدش وقت دکتر داشتم که وقتی صدای ناز قلب تو رو شنیدم خستگی از تنم در رفت.
شازده کوچولوی من دکترم دیروز سونو کرده و تو هنوزم آقا و مودب توی دل من نشستی و سرت هنوز بالا و دکتر میگه دیگه تغییر وضعیت نمی دی تاریخ عمل هم 26 _28 اذر میشه تو که میدونی 26 آذر روز تولد مامانه و اگه اون روز بیای تو بغل من مامانی خوشبخت ترین مامان دنیا میشه آخه نی نی نازش روز تولدش از آسمونا میاد پیشش
دو روز دیگه هفته 36 هم تموم میشه و 3 هفته تا دیدن روی ماهت و بوییدنت و بوسیدنت باقی میمونه وقتی به دنیا اومدی اول اون مماغ کوچولوتو میبوسم تمشک کوچولوی من هزار تا میبوسمت
مواظب خودت باش ماه هفت اسمونم

قلبقلبقلبقلبقلب

7/9/86

فقط 19 روز دیگه
سلام قند نباتم ...
خوبی مامانی ؟ دیگه چیزی نمونده باید یواش یواش از خونه کوچیکت بیای تو خونه دل مامانی و بابایی خونه عشق ما و زندگی ما رو قشنگتر از اینی که هست بکنی. گل ناز مامان دیروز بازم رفتم و واست 3 تا شلوار و 2 تا بلوز دیگه خریدم میدونم زیاد داری ولی احساس کردم اگه شلوار بیشتر باشه بهتره چون ممکنه زود کثیف شه بلوزاشم واسه این که ست بشه خریدم خیلی نازن
مامان گلی دیشب که با بابایی در مورد تو صحبت میکردم بهش گفتم باورت میشه 20 روز دیگه شایان بدنیا میاد میدونی چی گفت؟ گفت پسرم به خودم رفته عجوله زودتر از اینا میاد . یه وقت این کارو نکنی شاه توت مامان ..من شاه توت نرسیده نمیخوام. گل ناز من امروز شروع هفته 37 میشه تا سه شنبه هفته دیگه که 37 هفته تموم میشه تو یه نوزاد کاملی الهی مامان قربونت بره من و بابایی خیییییییییییییلی زیاد دوست داریم مواظب خودت باش و واسه همه مامانا و نینی های توی دلشون و واسه همه اونایی که دلشون نینی میخواد دعا کن دور پسر مهربونم بگردم که همش میگه چشم مامانی بووووووووووووووووووووووووووووووووس 10000000000000000000000 تا بوس برا ی پسر قشنگم

قلبقلبقلبقلبقلب

همون روز

سلام فینگیلی
رفتم قرآن خوندم واسه شایان جونم و بابابزرگش دیگه چیزی به ختمش نمونده و این یعنی چی؟ یعنی چیزی به اومدن کاکل زری من نمونده فکر کنم زودتر از بدنیا اومدنت ختمش کنم
میدونی عزیزکم وجه تشابه تو و بابای بابایی واسه من چیه؟ من تو و اون رو تا حالا ندیدم ولی هردوتاتونو خیلی دوست دارم آخه خیلی تعریفشو میکنن روحش شاد باشه از اول با تو بودن هم تصمیم گرفتم یه بار قرآن واسه هر دو تاتون (واسه سلامتی تو و شادی روح بابابزرگ ختم کنم)
اگه بشه فردا میرم یه قرآن کوچولو واست میخرم تا وقتی به دنیا اومدی بهت هدیه کنم تا همیشه حافظت باشه دوست دارم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
قلبقلبقلبقلبقلب

8/9/86

18...
سلااااااااااااااام شایان ناز قندی خوشکلم .خوبی شیکمو؟ عمه جون میگه آخرا باید حجم غذا کمتر بشه ولی مگه تو میذاری دایم باید بخورم هر چی بابایی واسم کیک میخره 2 روزه میخورم آخه ناقلا من که اصلا شیرینی دوست نداشتم معلومه تو خیلی دوست داری :)
مامانی یه خبر خوش مامان دنیا گفته وقتی بدنیا اومدی میاد پیشمون عمه ها هم میان وااااااااااای که چقدر دلم واسه همشون تنگ شده اصلا دلم واسه شمال تنگ شده آخه چند ماهی میشه نرفتم گل قشنگ مامانی امروز بالاخره سرویس تخت و کمدت با تاخیر میاد تو اتاقت و اگه خاله بهار شنبه بیاد من و تو و مامان جون و بابایی و خاله با هم اتاقت رو مرتب میکنیم نفس مامان خییییییییییییلی زیاد عاشقتم بوس بوس بوس

قلبقلبقلبقلبقلب

12/9/86

14 روز دیگه
سلام گل نازم خوبی مامانی؟
من که چند روزه دلم بد جوری گرفته هر چی به زمان زایمان نزدیکتر میشم بیشتر میترسم نمی دونم از چی ؟ پسر قشنگم امروز آسمونم دلش گرفته مثل دل مامانی . شایان عزیزم کمکم کن واسم دعا کن واسه همه مامانا و نی نی ها دعا کن .شازده کوچولوی نازم با این که میدونم اومدنت یه دنیا شادی بهمراه داره ولی شبا از ترس نمیتونم بخوابم اما به بابایی نمیگم اون از تکونای من چند بار بیدار میشه و آرومم می کنه ولی نمیدونه من میترسم خیلی بهونه گیر شدم اعصابم از دست خودم خرده من که همش منتظر تکونا و لگد های تو بودم حالا با هر تکونی دل من میلرزه و فکر میکنم اتفاقی برات افتاده .
امروزم که اومدم خاطرات مامان ها با نی نی هاشونو بخونم دیدم بیشترشون ناراحتن و بیشتر ناراحت شدم حالا میرم قران میخونم تا شاید کلام خدا آرومم کنه مثل همیشه
خدای مهربون ازت میخوام مشکلات همه مادرای آینده و باباهای آینده حل بشه

 قلبقلبقلبقلبقلب

13/9/86

13...
سلام غنچه باغ زندگیم خوبی؟
خوندن نوشته های مامان شروین واسه دومین بار امروز اشک چشمامو جاری کرد یه بارهم واسه گزارشی که صبح در مورذ کودکان شیرخوارگاه از تلویزیون پخش شد و دلم رو لرزوند میبینی شایان عزیزم ؟ من که دایما بهت میگم دنیا وفا نداره وقتی اومدی توش باید سرسخت باشی تا موفق باشی
یکی مامان باباشو از دست میده یکی هم دردونه شو . هیچکی نمیدونه چی در انتظارشه . از خدا میخوام که تو رو همیشه واسم حفظ کنه مواظب خودت باش گلکم

قلبقلبقلبقلبقلب

15/9/86

11 روز دیگه

سلام کوچولوی قشنگم خوبی دلبرکم؟ مادری امروز حالش یه کم بهتره ولی خیلی خوابم میاد آخه دیشب هم تا صبح درد داشتم و نتونستم بخوابم ولی خیالم راحت بود آخه مامان جون و خاله بهار اینجا بودن .فردا هم عمه جون میاد و بازم تنها نیستیم شنبه نوبت دکتر دارم تا تاریخ دقیق عمل رو بفهمم و نامه واسه بیمارستان بگیرم پسر گلم نکنه تو هم بخوای زود بیای آخه مامانی فدات بشه هنوز کوچولویی خوب بخور و بزرگ شو و عجله نکن من 9 ماه منتظر موندم بازم میمونم تا تو سر وقت بیای  

قلبقلبقلبقلبقلب

18/9/86

ابراهیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟___8 روز دیگه
چولوی فسقلی مامان .خوبی کاکل زری؟ قند عسلی ؟
مامانی دیدی این چند روز چه زود گذشت؟ عمه جون اومد و رفت و باز تنها شدیم البته مامان جون فردا میاد و باز خوش به حالمون میشه باباجون هم دیشب اومد بهمون سر زد ولی چون جلسه داشت زود رفت مامان گلی دیدی خانم دکتر همون 26 آذر بهم وقت عمل داد روز تولد خودم خیییییییییییلی عالی شد نه؟؟؟ البته خانم دکتر بازم گفت که شاید زودتر بیای و قرصامو زیاد کرد که دل مامانی سفت نشه
کوچولوی قشنگم الحمدلله همه چیزت خوب بود و دکتر راضی .من سعی خودمو کردم که آشیونه گنجشکک اشی مشی کوچولومون همیشه گرم و نرم باشه امیدوارم تو راضی بوده باشی دکتر هم وقتی دید مامانی شیکمشو گرم نگه داشته کللللللللللی بهش آفرین گفت و مامان هم ذوق کرد .
دیروز یه خانومه گیر داده بود اسم پسرتو چون نزدیکای عید قربان بدنیا میاد بذارین ابراهیم!!!!!!!!!!!!!! وقتی واسه بابایی تعریف کردم کلی خندیدیم آخه ما خودمون کم درگیر انتخاب اسم بودیم اینم روش !!!!!!
عزیز دلم پسر خوبم جون مامان سعی کن به موقع بیای تا بعد تولدت نگران نباشیم فقط 8 روز دیگه تحمل کن فدات شم انتظار زیادی نیست من که همش دارم استراحت میکنم تو هم کمتر قلمبه شو دیگه آفرین به پسر حرف شنوی فینگیل خودم دوست دارم هوارتا
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

قلبقلبقلبقلبقلب

19/9/86

دوستت دارم کوچولوی پنبه ای نازم...7 روز دیگه
سلام عزیز دلم خوبی نفس مامان دیگه چیزی نمونده که خونه رو با قدمات گلبارون کنی و نفست کلبه عشق من و بابایی مهربون رو گرم کنه هفته دیگه همین موقع عملم تموم شده و تو یعنی زندگی من و بابایی قدم تو این دنیا میذاری بازم ازت ممنونم که پسر خوبی بودی و مامانی رو اذیت نکردی ولی بابایی خیلی میترسه بیشتر از من و دایم نگران من و توئه که مشکلی پیش نیاد با دستای پنبه ای کوچولوت عوض اینکه دل مامانی رو مشت بزنی یه کوچولو هم دعا کن آخه قند نباتم دعای تو زود زود براورده میشه دوستت دارم اندازه تموم لحظه هایی که منتظرت موندم که بیای
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

قلبقلبقلبقلبقلب

20/9/86

بابایی مهربون منو گیجم کرده  __6 روز دیگه

سلام
 شاه توت مامان دیگه حسابی باید خوشمزه شده باشی
تو هم با این باباییت . دیگه منو کلافه کرده تازه پریشب یادش اومده بره سایت ثبت احوال دنبال اسم با معنی بگرده و بعد کلی گشت و گذار هیچی پیدا نکرد جز هومن که خوشش اومد البته تقصیر از خودم بود
من گفتم هومن هم قشنگه آقا بابا هم فرمودن خیلی قشنگه و رفت تو فکر و هی هوووووووووووومن هووووووووووووومن کرد مثل اینکه خیلی به دهنش مزه کرده بعدش گفت حالا 2 تا شد شایان و هومن منم بهش گفتم که تو خاطراتش 2 بار اسم پسرمو عوض کردم ولی میگه اینم خودش خاطره ایه. تو نگران نباش عزیز دلم بی اسم نمیمونی یکی از همین 2 تا بالاخره اسم رسمی شما میشه فقط دعا کن بابایی اسم جدید به ذهنش نرسه وگرنه به قول خاله بهار اسمتو میذاریم قنبروک .میبینی چقدر برامون عزیزی همین دنبال اسم گشتن واسه تو 6 ماهه فکرمون رو مشغول کرده و هنوز مصمم نیستیم من وبابایی خیلی دوستت داریم و منتظریم که زود بیای 6 روز دیگه
بووووووووووووووووووووووووووووووووووس

قلبقلبقلبقلبقلب

21/9/86

5 روز دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام فینقیلی .خوبی مامان جون ؟ الهی مامان فدات بشه چرا اینقدر تکونات کم شده گل پسری؟ نمیگی مامانی و بابایی مهربون غصه میخورن ؟ من دیشب گریه کردم ناراحت شدی؟ قول میدم دیگه ناراحتت نکنم آخه مامانی... مامان جون دیشب حالش بد شده بود میدونی من چقدر دوستش دارم؟ خیلی دیشب مامان غصه خورد و گریه کرد و بابایی ناقلا مثل همیشه که من گریه میکنم یه عالمه حرفای خنده دار میزنه تا نخندم بیخیال نمیشه .سایه بابایی همیشه بالای سرمون باشه
گل ناز مامانی دعا کن مامان جونم زورتر حالش خوب بشه آفرین پسر خوبم من و بابایی بیصبرانه منتظر اومدنت هستیم لحظه ها دیر میگذره ولی بازم صبر میکنیم دوستت دارم تمشک کوچولوی خوشمزه بووووووووووووووووس

قلبقلبقلبقلبقلب

22/9/86

4 روز دیگه
سلام گل پسر شازده پسر خوبی؟
دیگه چیزی نمونده بیای پیشمون کمتر از 90 ساعت دیگه واااااااااااااااااااااااای خدای خوبم چقدر نگران بودم چقدر میترسیدم چقدر دلهره و اضطراب داشتم از وقتی که فهمیدم یه جوجه کوچولو تو شیکمم دارم آرامش نداشتم شاد بودم و از شادی گریه میکردم ولی فکر اینکه نتونم تو رو داشته باشم آرومم نمیذاشت ولی حالا آروم آرومم خیالم راحته تو رو شناختم کوچولوی پنیه ای تو مامانی رو اذیت نمیکنی و مطمئنم که سالم به دنیا میای آخه من هر روز از خدا سر نماز همین رو هم واسه تو هم واسه نی نی های دیگه میخوام خدا هیچ وقت تنهام نذاشته و نمیذاره وقت اذانه از خدای مهربون میخوام تو همیشه سالم باشی ازش میخوام نی نی همه مامانا رو سالم نگه داره و اونایی که منتظرن حاجی لک لک نی نی هاشونو تو بقچه سفید با گلهای صورتی یا آبی بیاره خدا زود زود انتظارشون رو به پایان برسونه آمین
من وبابایی امروز صبح رفتیم بیمارستان خاتم الانبیا جایی که تو قراره به دنیا بیای من قبلا اونجا رفتم و خیلی دوست داشتم تو همون جا بدنیا بیای امروز رفتیم واسه خرده کارایی که باید انجام میدادیم
که گفتن همون روز بستری نامه دکتر رو بهشون بدیم و برگشتیم خونه
میدونی گلم دوست دارم وقتی بدنیا میای همون لحظه ببینمت واسه همین هم نمیخوام بیهوشم کنن میخوام سر عمل واست قران بخونم لالایی بخونم تا تو هم با آرامش به دنیا قدم بذاری
نازنینم شاید تا بعد بدنیا اومدنت نتونم بیام واست بنویسم ولی وقتی اومدی قول میدم بازم بیام
دوستت دارم قدر تموم ثانیه های با تو بودن و بیشتر و بیشتر

قلبقلبقلبقلبقلب

48 ساعت دیگه...
48 ساعت دیگه یه پروانه کوچولوی ناز از تو پیله بیرون میاد و تو باغ زندگی بابایی و مامانی پرواز عشق رو شروع میکنه 48 ساعت دیگه یکی میاد تا دنیا رو واسه بابایی و مامانی شاد و نورانی کنه
تا 48 ساعت دیگه انتظار 9 ماهه یه عاشق منتظر تموم میشه تا 48 ساعت دیگه صدای گریه یه پسر کوچولوی پنبه ای اشک شوق رو دیده های مادرش جاری میکنه فقط و فقط و فقط اگه خدا بخواد
خدایا به خاطر تموم اون چیزایی که بهم دادی و من لیاقتشو نداشتم ازت ممنونم 9 ماه انتظار شیرین داره به پایان میرسه و من منتظرم هنوزم منتظرم تا دو شنبه خدا کادوی تولد مامانی رو زودتر از ساعت تولدش بهش بده
راستی بابایی هم دوشنبه ساعت 10 صبح بدنیا اومد دیروز کاری کردی که ما هر لحظه منتظر اومدنت بودیم شیطون
من و بابایی خیلی دوستت داریم

قلبقلبقلبقلبقلب

25/9/86

آخرین نامه قبل از تولد عشقم ... پسرم
سلام عزیز دل مادر خوبی ؟ نکنه تو هم مثل من میترسی ؟ نترس کوچولو مامان پیشته همیشه مواظبته . تازه اگه مامان نباشه بابایی مهربون همیشه یارو یاورته و نمیذاره تو یه لحظه ناراحت باشی . پسر نازم تو عمر منی جون منی اگه ترسی هست واسه سلامتی تو شازده کوچولوئه مامانی نگرانه که از فردا میتونه باغچه کوچولوی زندگی تو رو پر از گلای قشنگ کنه یا نه؟؟؟ میتونه مادر خوبی باشه یا نه ؟؟؟ خب دروغ نگم یه کوچولو از عمل میترسم آخه اولین بارمه ولی توکلم به خدای مهربونه . این آخرین نامه ای هست که قبل از تولدت برات مینویسم خیلی حرفا دارم که باهات بزنم میدونم فردا تا این موقع دیگه کنارمائی .مامان جون دیشب بهم یه چیزایی گفت که از فردا باید آماده خیلی چیزا باشم که انتظارشو ندارم تا من بعد که بدنیا اومدی بعضی مسائل واسم تازه نباشه و غصه نخورم ولی مگه آدم عاشق این چیزا سرش میشه با جون و دل همه مشکلات و سختی ها رو تحمل میکنم جون مامان فدای یه تار موی سرت البته اگه مو داشته باشی و کچل نباشی !!!!!!!!!!!!
دوست دارم این آخرین جمله ای باشه که برات قبل تولدت مینویسم
به وسعت بی نهایت دوستت دارم

قلبقلبقلبقلبقلب

6/10/86

و خداوند عشق را آفرید ...
خدایا دوباره عاشق شدم و این بار عاشق یه موجود کوچولوی نیم متری
خدایا چی بگم که شایسته تو باشه چطور ازت تشکر کنم من واقعا خوشبختم و این از لطف بیکران تو هست و بس
شایان کوچولوی ما ساعت ١:۴۵ بعد از ظهر روز 26 آذر بدنیا اومد انقدر معصوم که با دیدنش فقط اشک ریختم و اشک ریختم و شکر خدا رو گفتم با بسم الله همون لحظه اونو به من چسبوندن برای شیر و اونم بیقرار دنبال می می  میگشت .بار الها به حق کرم و بزرگیت از هیچ زنی این حس قشنگ رو دریغ نکن خدایا ازت عاجزانه میخوام تموم اونایی رو که منتظر نی نی هستن و اونایی که نی نی میخوان رو بیجواب نذاری دوستت دارم خدای مهربونم و ممنونم

......................................................................

١ سال و ١١ ماه و ١ هفته و ١روزگیت مبارک

 قند عسل مامانی

 

/ 36 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان پریا

وای که چه احساسات قشنگی مامانی شایان جون! ١ سال و ١١ ماه و ١ هفته و ١ روزگیت مبارک خاله. منتظر روز تولدتیم[ماچ][بغل][گل]

مامان جون(ماهی قرمز)

سلام خانمی ممنوون که وبلاگ پسملای من سر میزنی [بغل][ماچ][قلب][بغل] شایان گلمو از طرف من[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سارا و سالار

سلام عزیززززززززززززززم پس تولد جفتتون نزدیکه هااااااااااااا[بغل]پیشاپیش مباااااااااااارک ما ام آپیم خانوم خانوما

سمیرا مامان شاینا

سلام خاله حوریه با عرض معذرت که من خیلی دیر اومدم و بهت سر زدم خدایی خیلی سرم شلوغ بود اول از همه تولد خودت بعد تولد گل پسر جون رو تبریک می گم با کمال تاسف می خواستم بگم که من هم نمی تونم تو تولد این گلهای عزیز شرکت کنم چون فقط اونروز رو تونستم با مهمونام هماهنگ کنم تا بتوننن بیان تولد شاینا واقعا متاسفم

مامان فری

به به تولد هردوتون مبارک باشه.[ماچ] خاله جونی ما یکماهی مسافرت یبودیم نبودیم بهتون سر بزنیم وگرنه همچان عاشق سینه چاکیم[چشمک]

بارمان ومامی

سلام به این مامان دقیق شایام گل پسمر پیشاپیش تولدت مبارک همچنین تولد مامی مهربونت ایشالا 120000000000000 در کنار هم و خوشحال دوستتون داریم هزارتا [ماچ][ماچ]

الهام مامان آذین

سلام عزیزم .ممنونم ازت.دارم برای جمعه روزشماری میکنم.امیدوارم بتونم بیام.ازهمین الان هم به شایان گلی تبریک میگم.

الی

من عاشقتم حوری با این پسمله خوشگل و خوش تیپت بوس بوس

نسیم

قربونش برم من... چه روزهایی بود.. هر دو مون با شکمهای قلمبه منتظر بودیم این شازده ها بیان... دوستتتون دارم هوااار تاااااااااااااااااااا

آزاده و ساینا

سلام حوریه عزیز[بغل] مرسی دوستم که بهمون سر زدی[پلک] عجب روز تاریخیییییییییییی ا سال و اا ماه و ا هفته و ا روزگی شایان جون رو تبریک میگم... یادم باشه واسه ساینا یادداشت کنم... بوووووووس واسه این گل پسر... خیلی قشنگ نوشتی... خوش بحال شما ها... من که از بس هول هولکی بود این قضیه... و با دانشگاهم قاطی شده بود دریغ از یک کلمه اگه تو بارداری با ساینا حرف زده باشم...[ناراحت] عاشق عکس پروفایلشم. خیلی نازی عزیزم.[ماچ]