آذر ماه من..

راستش دلم نیومد امروز که روز اول ماه مورد علاقه من هست چیزی ننویسم .. من عاشق این ماه هستم و از اول این ماه حسابی شارژم تا آخرش .

پس بهتره برای اینکه شروع خوبی از این ماه داشته باشم با حرفای خوب و تیکه های خوشمزه شایانم شروع کنم :

براش چای ریختم و گذاشتم روی میز تا خنک بشه .. همون لحظه هم تلفن زنگ میزنه ..گوشی و بر میدارم ..بابایی پشت خطه . مشغول صحبت میشم .. چشمم به شایانه . لیوان چای و از روی میز بر میداره .داغه میذاره روی زمین .. میگم شایان بیا باباییه . میاد گوشی  و برداره پاش میخوره به لیوان چای و میریزه رو فرش .

میگم : شایان آرومتر ، پات خورد به لیوان ..ببین ریختی رو فرش !

میگه: پای من نخورد که .. لیوان خودش پا خورده شد !خنده

  ___________________________________________________

از وقتی رادیاتور رو روشن کردیم .. سوسک کابینت تو خونمون پیدا میشه .. منم که کلا از کشتن همه جور حیوانی بیزارم . پس این سوسک ها برای خودشون زاد و ولد میکنن مگر اینکه بابایی چشمش بهشون بخوره که به قول شایان چیس چیس میزنه و میکشه .

دارم کتاب میخونم که حرفای شایان توجهمو جلب میکنه که به یه سوسک کوچولو کنار دیوار  توالت میگه: 

سلام موشی ..خوبی کوچولوی گشنگم؟شما چقدرگشنگی ! اومدی تهران خونه ما؟ مامان و بابات کجان؟ برو پیش مامانت ..اگه بابام شما رو ببینه چیس چیس میزنه میکشه . خنثی

  ___________________________________________________

تلفن زنگ میزنه .. از تو آشپز خونه تا بیام گوشی و بردارم شایان گوشی و برمیداره و مشغول صحبت میشه ..بعد گوشی و قطع میکنه :

مامان کی بود چرا قطع کردی؟

آقای مهندس بود با من کار داشت به من زنگ بزن

  ___________________________________________________

و اما از قاطی حرف زدن های شایان:

مامان من candy  میخوام  yellow باشه

نه قربونت برم سرفه میکنی برات خوب نیست .

مامان خواهش میکنم ..فقط one  تا میخوام .. two تا نمیخوام که !نیشخند

 ___________________________________________________

دارن با بابایی بازی میکنن ..دنبال هم میکنن .شایان از دست بابا فرار میکنه و میاد تو بغلم و  در حال که نفس نفس میزنه میگه:

مامان من قوی ترینم آخه من big ترینم و بابایی small هست من برنده شدم !

فرهنگ لغات انگلیسی شایان  که روزانه ازشون استفاده میکنه شامل بیشت از 200 کلمه میشه که یک بار سر فرصت مناسب همشو اینجا براش میذارم .

 

بر خلاف من که میگم این نحوه صحبت کردن شایان بزودی باعث گیج شدنش میشه، بابایی معتقده که اتفاقا خیلی لازمه چون خواه و ناخواه زبان شیرین پارسی رو تو مدرسه یاد میگیره !

____________________________________________________

این هم سه تا شعری که شایان کامل یاد گرفته و با حرکات مربوطه میخونه :

Wind your bobbin up

Wind your bobbin up

Pull, pull, clap, clap, clap
Point to the ceiling, point to the floor
Point to the window, point to the door
Clap your hands together, one two three
Put your hands upon your knee

__________ 

Head, shoulders, knees and toes, knees and toes
Head, shoulders, knees and toes, knees and toes
and eyes and ears and mouth and nose,
Head, shoulders, knees and toes, knees and toes
____________

Here we go looby-loo
Here we go looby-lie
Here we go looby-loo
All on a Saturday night

Put your right hand in
Take your right hand out
Give your hand a shake, shake, shake
And turn yourself about

Here we go looby-loo
Here we go looby-lie
Here we go looby-loo
All on a Saturday night

Put your left hand in
Take your left hand out
Give your hand a shake, shake, shake
And turn yourself about

Put your right hip in
Take your hip foot out
Give your right hip a shake, shake, shake
And turn yourself about

Put your left hip in
Take your left hip out
Give your left hip a shake, shake, shake
And turn yourself about

Put your right foot in
Take your right foot out
Give your foot a shake, shake, shake
And turn yourself about

Put your left foot in
Take your left foot out
Give your foot a shake, shake, shake
And turn yourself about

Put your whole self in
Take your whole self out
Give your whole self a shake, shake, shake
And turn yourself about 

جشن تولد 29 سالگی دایی مهدی تو ویلای  بابا بزرگ :

شازده نازم چه ذوقی میکنه برای شمع های روشن  :

 

فاطیمای ناز عمه تو جشن تولد باباییش :

جای انگشتان مبارک عزیز دلم روی کیک مشخصه :

شایان بالای پشت بام ویلای تازه ساخت مامان دنیا و بابا .

  

 

خیلی عالی میشه وقتی بدور از هیاهوی شهری از بالای پشت بام این منظره زیبا رو ببینی و یا بدون هیچ مزاحمتی بتونی تا فرسنگ ها آزاد آزاد تو باغ ها و شالیزار ها و  حتی کنار  رود خونه قدم بزنی .. چون مطمئنی کسی مزاحمت  نمیشه ..من و شایان که خیلی خوشمون اومد .از بابایی به خاطر این پیشنهاد عالی ممنونیم

فکر میکنم حالا شمال رفتن بیشتر میچسبه  لبخند

 


/ 54 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

باریکلا به آقا شایان با این شیرین زبونی هاش

مامان آرین و آرتین

سلام حوریه جان عیدت مبارک ! کلی از دست شیرین کاری های شایان خوشگله خندیدم !!آرتین هم آخرش چرک خشک کن خورد و کلی اذیت شدم !! تو وبلاگم شرحش را نوشتم !! از دور میبوسمتون[ماچ] !!

سوری مامان عسل

سلام خانومي. مرسي كه به وبلاگ ما سر زدين از آشنايي با شما و گل پسري و وبلاگتون خيلي خيلي خوشحال شدم. عزيزم شايان جون دقيقا چند ساله هست و ميخواستم بدونم خودت باهاش انگليسي كار مي كني يا در مهد و آموزشگاه ياد ميگيره. ممنون از راهنماييت. بازهم پيش ما بيا. ببوس قندعسلي رو[ماچ][بغل]

شایلی

آره عزیزم بجنوردیم و اونجا هم ترکمن زیاده البته ترکمنهای اون منطقه مثل ترکمن صحرا و گرگان پولدار و باکلاس نیستند اون شای های ناب رو من تو گنبد دیدم آخه ترکمنهای منطقه ما خیلی ساده و البته بهتره بگم دور از تمولند

روشنک مامان آرتین

الللللللللللهی جیگر این پسرک شیرین زبونو.[گل] حوریه جون مرسی که به وبلاگ آرتین سر زدید. من با اجازه لینکتون کردم. شایان جونو ببوس.[قلب][ماچ]

آریانا

[ماچ] قربون اقا شایان که خارجکی حرف می زنه[بغل] ما هم آپیدیم [ماچ]

آریانا

[قلب][قلب][قلب][ماچ] آفرین به این پسمل باهوش و زرنگ ما هم آ پیدیم استاد شایان

ندامامی شایان

آفرین به این شاه پسر[دست][دست][دست]البته همه شایانا اینجورین[قهقهه][قهقهه][قهقهه] منم شما رو لینک کردمممممممممممممم[قلب] اپ کردم منتظرتونم[منتظر]

مامان پارمیس

قربونش برم اینقدر مهربونه نمیذاره سوسکا چیس شن.مامانی حسابی از این انگلیسی حرف زدنش بنویس.کیف میکنم وقتی میخونمشون[ماچ]چقدر این گل پسر شیرین زبونه[ماچ]