من عمو کوروشم!

چند روزیه که شایان خودشو جای شخصیت هایی که میشناسه میذاره .. مثلا میگه من باباییم .. من آقا پلیسه هستم .... دیشب با بابایی مشغول بازی بودن که شکمشو میاره جلو و اخماش تو هم و صداشو کلفت میکنه و  یه شمشیر  که خودش با سازه هاش ساخته رو نصفه تو شلوار و نصفش بیرون میگه : من عمو کورشمعصبانی .. و همونطوری با شکم ورقلمبیده راه میره .. هر کی ندونه فکر میکنه این عمو کورش چقدر بد اخلاق باشه  .. جالبه که عمو کورش بی نهایت مهربونه و شایان و واقعا دوست داره و با اون سنش وقتی شایان و میبینه به معنای واقعی میچلوندش بغل

دیروز روزه گرفتم .. نماز روزه های تمام روزه داران عزیز مقبول باشه . خیلی اذیت شدم .. یه جا ولو شده بودم و جون این که با شایان بازی کنم رو نداشتم .. بابایی هم برای کاری رفته بودن بیرون منزل و وقتی رسید بدتر از من خسته و کوفته و گشنه و تشنه !خمیازه

افطاری رو که خوردیم مثل این بازی های کامپیوتری پلیسی و جنگی ( یادش بخیر چقدر قدیما بازی میکردیم )   انگار پیمونه جونمون دوباره پر شد .. هنوز بساط افطار و جمع نکرده بودیم که شروع کردیم به جبران کسلی قبل از افطار . یه بازی رقابتی پر از سر و صدا و جیغ شایان که  حسابی کیفش کوک شده بود  و این وسط گردنبند چوبی مامان بود که به خاطرش بپر بپر میکردیم . امیدوارم همسایه های گرامی از سر و صداها و بپر بپر های ما زیاد ناراحت نشده باشن .. همیشه که پیش نمیاد از خود راضی. بعدشم ما مثل خیلی ها که تازه از نیمه شب به بعد یاد مهمونی دادن میوفتن نیستیم که خمیازه

کمی از شیرین زبونی های پسرم :

کدیشان و یادتونه ؟ الان دوباره از تی وی پخش میشه . منو شایان مشغول دیدن این برنامه بودیم که شایان اشاره به الاغ میگه :

مامان این چیه ؟

پسرم این آقا الاغه .. اسمش کدیشانه .

مامانی الاغ حرف بدیه ! این تدیشانهخنثی

 

لوگوهاش  رفته بود زیر مبل و من مشغول در آوردن لوگوها از اون زیر .. یکی رو گرفتم و پرت کردم پشت سرم .

شایان در حالی ک انگشت کوچولوی اشاره اش رو تکون میده :

- نوچ نوچ نوچ .. پرت کار بدیه .. بگو بفرمائیدمتفکر

 

داریم تو خیابون رد مکیشیم .. یه جت دقیقا مثل همونی که مامان جون براش خریده چشماشو میگیره

-مامانی  من اینو میخوام .

-نه پسرم تو این و داری!

-مال من داگون شده خراب شده ..من دیگه اینو ندارم

-شایان گفتم نه

-یهنی برگشتنی میخریم؟؟؟!!!

 

یه وقتایی از دستم عصبانی میشه و میره گوشی تلفنو بر میداره و با تهدید بهم میگه :

الان زنگ میزنم آقا دزده بیاد تو رو ببره .. من مامان بد نمیخوام .. بیا ببین دروگ میگم؟!

 

وقتی به خاطر کارهای خوبش ازش تعریف میکنم :

الان چشمامو میبندم میرم تو اتاگم در و میبندم .. برام جایزه بیار

 

عکس ها

دیوار محافظتی سازه ای برای محافظت از اسباب بازی ها از دست دشمنان خانگی خنثی

بازی مورد علاقشه .. بیشتر اوقات آبشار میسازه .. چند تا لوگو رو رو هم میچینه و یه برج نسبتا بلندی میسازه و چند تا از این برج ها رو کنار هم قرار میده !

شازده من بعد کوتاه کردن موها :

خرس های پرنده رو یادتونه ؟ این سامیشه نیشخند

و

تمام شد

 

 

 

/ 35 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

موهاش کوتاه شده , با نمک تر شده [زبان] .

آزاده

سلام حوری جونم سلام شایانی بامزه و شیرین زبونه خاله هزار ماشالا به گل پسریمون که اینقد بزرگ شده و با ادبه این همه[ماچ]

نسیم مامان آرتین

ای جووونم. چه خنده های نمکیییییی قربونش برم با این شیرین زبونی هاش..عشقمه... حوری نمی دونی دیدن روی ماهش چقدر منو شاد میکنه... نما و روزهاتون قبووول باشه. ما رو هم حسابی دعا کنین[قلب][ماچ]

آزاده مامان مانا

حوریه جون مرسی که به ما سر زدی. چه گل پسر شیرین زبونی داری عزیزم. موهاشم مبارک. شایان جون رو ببوس

رکسانا مامان آوین

ای جیگرشو چه خودنی شدی شایانی حالا فهمیدم چرا مامان حوریه یواش میاد و میره و یه خبر نمی ده می ترسه من تو رو بخورم از بس که شکلات شدی[خوشمزه][خوشمزه][ماچ][ماچ] این پرت کردن هم من بارها از آوین تذکر می شنوم همینطور ها نه بله[قهقهه][قهقهه]

ليلا مامان آرتين

ممنون حوريه جون كه به ماسرزدي..ماشالله به اين آقا شايان نازت.چقدر بانمكه..چه با مزه حرف ميزنه..يه هو چقدر دلم خواست ارتين منم حرف بزنه تازه 13ماهشه خيلي مونده تا مثل پسر تو بلبل زبوني بكنه..خيلي شيرينه حرف زدن بچه ها .من عاشقشونم..ببوس گل پسرت رو[ماچ]

مامان الیانا

سلام امیدوارم هیچوقت شیرینهایی این کودک تمام نشود عزیزم خدا حفظش کنه خیلی ناز شده [بغل]

رهگذر

روز تولد منم همین روزه جالبه بعضی از خصوصیاتی که تعریف کرده بودین مشترکه