کمی با پسرم ...

سلام عزیز دردونه یکی یدونه من ..

کوچولوی قشنگم   میخوام باهات حرف بزنم . اما هنوز کوچولویی و نمیتونی پای حرفای قلمبه سلمبه بزرگتر ها بشینی . دوست داری وقتی باهات حرف میزنم برات قصه بگم شعر بخونم نه ..

برات مینویسم که بعدها بخونی :

عزیز مامان .. جگرگوشه من .. میدونی ؟ مامان هیچ وقت تو زندگیش خودسرانه تصمیمی نگرفته که تنها به نفع خودش باشه .. همیشه برای تصمیمات علی الخصوص بزرگ زندگی همه جوانب و در نظر گرفته ..  میخوام بدونی که هیچ وقت هیچ وقت فکر نکردم و نمیکنم که این تصمیم به ضرر تو باشه . یه جورایی دو دل هستم از رضایت کنونی تو .. ولی خرسند از اینکه   مطمئنا  سال های آینده به خاطر همین تصمیم  قدردان من و پدرت خواهی بود  .

هیچ خلائی تو زندگی نداشتم .. هیچ کمبودی نداشتم و  ندارم .. ولی  تو رو نمیدونم ..

.

.

.

دوستت دارم قشنگترین هدیه  خدا

__________________________________

یه مدت نیستم .. یه روز میام و همه چی رو توضیح میدم .

/ 53 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزاله

امیدوارم هر تصمیمی که میگیری برات پر از خیر و خوبی باشه.موفق باشی.

مانا و مانیا

سلام ما به امید خبرهای خوش باز هم به اینجا سرک می کشیم.[چشمک] اینا هم واسه شایان جون [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

شایان یکی یه دونه

سلام بیا شایان من رو هم ببین ! من شما رو لینک کردم. اگر دوست داشتی شایان من رو هم با نام شایان یکی یه دونه لینک کن قلمت خیلی عالی و قوی من تقریبا تو نوشتن برای شایان ضعیفم!![گریه]

مامان سهند

با این نصفه و نیمه نوشتنت همه رو به شک انداختی و منتظریم بیای ببینیم چی شده انشاالله که خیر باشه براتون[ماچ]

شعله

کاشکی زودتر میومدی و بهمون میگفتی چه خبرهههههههههه من که خیلی دلم براتون تنگیده اما هر چی هست حتما خوبه شایان رو ببوس

شیرین

منتظرم حوریه جان منتظرم عزیزم

شیرین

منتظرم حوریه جان منتظرم عزیزم

شیرین

منتظرم حوریه جان منتظرم عزیزم

جاودانگی(مامان آراز)

حوریه جان قبلا هم گفتم که از نوشته ات حس می کنم یکی در راهه....یه کوچولوی دیگه.ندیدمت اما اگه بگم خواب خودت و کوچولویی در درونت رو دیدم باور می کنی؟ حالا اگه حسم و خوابم درست بوده بگو تا بگم دخمل بود یا پسر؟