عکس های شایان

سلام دوستان

 

این چند روز که گذشت حسابی مشغول مهمون داری بودم . کمتر وقت کردم بیام نت .

الان هم بابا بزرگ شانی جوجو مهمون خونه ماست .

خدا رو شکر که کنفرانس ها وجلسات این مجال و به بابا بزرگ میده که بیاد تهران و به نوه ها سر بزنه .

شایان هم از دیدن بابا بزرگ خیلی خوشحال شده بود و هر چیزی  رو میداد به بابابزرگ .. از دستمال کاغذی گرفته تا شکلات و کلوچه ومسواک  و... مثلا داشت مهمون نوازی میکرد .

بابابزرگ هم طبق معمول برای شایان یه جعبه شکلات کاکائو خرید و من و آقای همسر هم طبق معمول شکلاتا رو از تو جعبه خالی کردیم و مسابقه گذاشتیم که هر کی بیشتر تونست بچینه .. بابا بزرگ هم خرسند که سرعت عمل دخملش بیشتر از دوماد گرامیه  نمیدونم چرا همیشه من برنده میشم .

بماند که این مسابقه هیچ جایزه ای نداره و فقط باعث میشه یه چند دقیقه ای کودکانه رفتار کنیم .. و این کودکانه رفتار کردن و خندیدن ها روحیه مونو شاد میکنه .. مثل پرتاپ توپ که اونجا همیشه من خورنده و بازنده  هستم .

دو روز پیش شایان جون مریض شد .. اس ه ال و استفراغ .. خیلی بدجور شده بود .. هر ده دقیقه بالا میاورد .. با عمو فرهاد بردیمش دکتر .. آخه باباش نبود .. اونجا هم گفتن ویروس جدیده و یه آمپول ضد تهوع بهش زدن و دارو دادن و گفتن اگه باز حالت تهوع داشت باید بهش سرم وصل بشه .. خدا رو شکر بهتر شد .. چند تا بچه دیگه هم مثل شایان بودن که بهشون سرم زده بودن . دلم کباب شد از دیدنشون

خلاصه اینم گذشت و فسقل ما حالش خوب شد .

صبح قرار شد بریم عکس پرسنلی بگیریم .. بافت جدید شانی رو تنش کردم .. دیدم شده مل ماه .. خیلی خوشم اومد .. همیشه رنگ قرمز بهش میاد .. گفتم حیفه شما ها با لباس جدید نبینینش .

تنها راه برای اینکه بتونم از شانی یه عکس درست و حسابی بگیرم .. البته بماند که اونطرف دارم شکلک در میارم

و اینم سر انجامش !

شایان چشاتو ببند من برم قائم بشم ( قربون چشات برم من مامان )

مشغول تماشای بی بی انیشتین

از راه رفتن پنگوئن خندش گرفته .. اداشو در میاره میخوام قورتش بدم

بازی با مداد رنگی ها .. یه نیم نگاهی هم به اون عروسک بیچاره بندازین !

آهان پسرم تازه متوجه شده که این عروسک خان یه دست سالم هم داره !

سیاه و سفید

 بعدا نوشت :

ما داریم میریم سفر .

چند روزی نیستیم

/ 1 نظر / 11 بازدید
حوریه

جالب بودگلم/منم حسامم روخییییییییییییییلی دوسش دارم