سفر نامه کیش و قشم و بندر عباس

سلام

 

 

گفته بودم که داریم میریم سفر .. رفتیم و برگشتیم . سفر خیلی خوبی بود .پسر عزیزم هم اصلا اذیتمون نکرد و همه جا همراهیمون کرد . گرچه سفر کوتاهی بود و ما تو چند روز تصمیم داشتیم هر سه جا بریم  با این حال خیلی خوش گذروندیم .

قرار بر این بود که اول بریم بندر عباس .. من تا حالا بندر عباس نرفته بودم و خیلی دوست داشتم اونجا رو ببینم . مامانم هم قرار بود باهامون بیاد و دو تا از همکارای آقای همسر و خانوادشون . وقتی رسیدیم فرودگاه همه دور هم جمع بودیم بجز مامانم  که از قضا پروازش از رشت به تهران سه ساعت قبل از پروازمون به بندر بود که تاخیر داشت . اصلا انگار همه پروازای ان شب تاخیر داشت . ما هم بعد از پنج ساعت تاخیرراهی شدیم البته بدون مامان . مامان هم بلیطو جابجا کرد برای فرداصبح. اون چند ساعتی که تو فرودگاه معطل شده بودیم به شایان بد نگذشت.. با ساغر جون و چند تا دوست جدیدی که تو فرودگاه پیدا کرده بود رفتن تو پلی گراند فرودگاه و کلی بازی کردن . شایان منم که عاشق استخر توپ و تونل شده بود چند ساعتی با دوستاش خوش گذروند

وقتی رسیدیم اونقدر خسته بودیم که خوابیدیم .. صبح رفتیم مرکز خرید  . مامان هم اومد

اما انگار خستگی شایان که تا سه نیمه شب بیدار بود هنوز  از تن در نرفته بود

اینم چند تا عکس از بندر عباس

اینم عمو جونه .. دوست آقای همسر و عموی شایانی .دستشون درد نکنه جاهای که بابایی در دسترس نبودن تو جابجایی کالسکه و خریدامون خیلی کمک کرد

بابایی و شایان .. بعد از سفر با اتوبوس دریایی

اینم اولین تجربه لنج سواری شایان .. وقتی دریا رو میدید میگفت آب باجی .

اول تصمیم گرفتیم  تو هوای آزاد بشینیم هوا سرد شد رفتیم طبقه پایین .  یکی اومد و گفت بیاین تو اتاق ناخدا اینجا سرده و بچه سرما میخوره . ما هم از خدا خواسته همه رفتیم اتاق ناخدا . جای دنجی بود و کلی گفتیم و خندیدیم .

 

عکسامون تو اقامت کوتاهمون در کیش

هتل محل اقامتمون تو کیش

از اونجا که اغلب خانوما عاشق خریدن ما بیشتر وقتمون صرف خرید شد مرکز خرید مروارید و ستاره و نیلی و عربها و...  کی خسته شد.. ما؟؟؟ نه بابا!!

این پسر مامانه

من و مامانم

 

 

اینم مامان و پسر مامان

اینجا هم کاریز .. شهر زیر زمینی کیشه .. تو تلویزیون در موردش شنیده بودم .خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینم .. من عاشق این جور جاهام .

این اردک مزاحم یهو پرید تو عکس!!

اینجا هم محوطه رستوران شاندیزه .. یه جین شکم گرسنه.. به به چه بوی خوبی!!

دوباره مرکز خرید مروارید!

وقتی رسیدیم خونه همه خسته بودن .با بابا و یکی از دوستاش و خانمش مهسا جون تصمیم گرفتیم بریم شبگردی ..شایان خواب بود و مامان گفتن من مراقب شایان هستم خلاصه ما هم رفتیم دوچرخه سواری .. یه دوچرخه دو نفره با یک سبد به خاطر شایان ..

من و بابایی و شبی از شبهای کیش

لنج سواری

این خواهر لنج ماست .. چون مشابه هم هستن بهشون میگن سیستر .. این هم یک آموخته جدید

 

وای چه ذوقی میکرد از دیدن این همه آب!!

/ 0 نظر / 6 بازدید