یادمه ...

 

 

 

سلام زندگی

سلام شایانم ..

بزرگ مرد کوچک من !

چند روز بیشتر به روز تولدت نمونده ..آره مادر دوساله میشی.. کلی برا خودت مرد میشی . دلم برای کوچیکیات تنگه و برای بزرگ شدنت روزها رو میشمارم .

اونقدر بزرگ شدی که میتونی حرف بزنی . میتونی خواسته هات رو بگی . میتونی منو و بابا رو صدا کنی .. بعضی وقتا میگی مامان و بابا وبعضی وقتا به اسم صدامون میکنی .

بزرگ شدی و میفهمی دوستش داشتن یعنی چی .. وقتی میگم دوستت دارم میای ماچم میکنی . یه بوس صدادار و البته با لبخند قشنگت .

بابایی همیشه که یه کار جدید یاد میگیری بهم میگه یادته چقدر کوچولو بود ؟ یادته نمیتونست دستمون رو بگیره . نمیتونست واقعی بخنده . یادته ..

من خوب یادمه مامان .. همه چی مثل یه فیلم جلوی چشامه . از لحظه ای که فهمیدم تو رو دارم . از اون زمانی که تو دلم جا خوش کردی .. یادمه وقتی نامه قبل از تولدت رو از زبون نی نی به بابا دادم چقدر گریه کرد . چقدر خوشحال بود. میگفت منم دارم بابا میشم ؟ یادمه لگد پرونی هات رو . سکسکه های نی نی جونم رو .. یادمه درد کشیدنم رو .. یادمه حرفای دکتر رو .. یادمه که میگفت احتمال زایمان زودرس خیلی زیاده . میگفت نی نی نمیتونه روز تولد مامانش سورپرایش کنه و بیاد .. زودتر میاد .. آخه عجوله . ولی نی نی من مامانش رو سورپرایز کرد . دقیقا همون روز درد زایمان اومد سراغم . تو ماشین . تو راه بیمارستان .

نگاه های نگران مامانمو اون روز  یادمه . اشکی که برای شروین بهشتی تو ماشین ریختم یادمه . اشکی که مامان برای شروین بهشتی ریخت یادمه .چقدر ناراحت بودم که 27 اذر نمیتونم برم سر مزارش. نگاه های نگران بابا که هر چند دقیقه برمیگشت و منو نگاه میکرد یادمه. همه چی یادمه .بارونی که میبارید یادمه . کیسه های شن کنار خیابون حتی یادمه . هوا سرد بود مامان .

ترس بابا از عمل من یادمه . آخرین بوسه هاش روی پیشونیم یادمه . قرآن کوچولویی که تو مشت دستام بود و میخواستم قاچاقی ببرم تو اتاق عمل یادمه . ولی نذاشتن و قران کوچولورو به مامان دادم . . یادمه تو اتاق عمل دکتر بیهوشی چقدر مهربون بود .. یادمه  دکترم که اومد گقت به به چه مامان خوش هیکلی .. کیف میکنم میبینم زائوم لاغره . منم چقدر ترسیدم وقتی گفت زائو . سوزش گلوی موقع بیهوشی یادمه .

یادمه وقتی بهوش اومدم چقدر کولی بازی در آوردم . چقدر گریه میکردم .. مثل یه دختر لجباز 6 ساله .. مامان مامان سردمه . سردم بود .. یخ زده بودم . خیلی خیلی سردم بود . بابا اصلا تو یادم نبود .. یادم نبود که ازدواج کردم .. فکر میکردم کوچولو هستم . فکر میکردم مامانم همه چیز منه . داد میزدم و پرستارا با مهربونی سعی میکردن آرومم کنن . داد و جیغ من به حدی بود که تا بخش صبر نکردن و تو مسیر برام چند تا پتو آوردن . دم آسانسور بابا رو دیدم . همه چی یادم اومد و از ته دل گریه میکردم . اومد بغلم کرد .. فشارم داد و بوسید . اشکامو پاک میکرد و میگفت حالت خوبه؟ بغض کرده بود یادمه . صبر پرستارا رو برای چند لحظه عاشقیمون یادمه . چقدر مهربون بودن !

وقتی رسیدم بخش خواستمت . نی نیم سالمه ؟ چند کیلوئه ؟ مامان تو دستگاه که نیست ؟ مامان بهم گفت یه پسر خوشکل الان میاد پیشت.

 بابا هم داشت فیلم میگرفت از ما .

تو رو آوردن .. خوشمزه من چشات بسته بود . دلم میخواست قورتت بدم . وای خدا چقدر نازه .. چقدر کوچولو !

یادمه مامان .. همه چی یادمه .

 

ویژه:( بعدا نوشت )

آذر ماه تولد خیلی از دوستان شایان کوچولوئه :

5 آذر تولد اشکان فشن

10آذر تولد علیسان ناز

11 آذر تولد شاینای  عسل سمیرا

12 آذر تولد مهلای ناز

14 اذر تولد غزل ناز و آرمان عزیز

17 آذر تولد ترنم جون و بردیای عسل

 20 آذر تولد پریای گل

23 آذر تولد شاینای عسل شایلی

25 آذر تولد بهراد قند عسل

27 آذر تولد نوید کوچولو

تولد همه این نی نی های ناز رو بهشون تبریک میگیم . امیدوارم همیشه سالم و سرحال و شاد و خندون باشن آمین قلبماچ

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام خوبید شایان کوچولو خوبه ببخشید نگم کوچولو دیگه داره 2 ساله می شه ماشالله مرد شده دیگه تولد شایان ومامانش پیشاپیش مبارک[هورا][دست][ماچ]

مامان سارا

حوریه جون پیشاپیش تولد پسری و مادری مبارک[قلب] خیلی احساساتی نوشتی به سختی تونستم جلو ریزش اشکهام را بگیرم[گریه]. همیشه شاد باشید[لبخند]

رکسانا مامان آوین

سلام حوریه جونم می بخشی منو تو رو خدا همیشه به یادت هستم ولی اینقدر در گیر و گرفتارم تو اداره که نپرس. شایانم خوبه خانمی عیدتون هم مبارک.پارسال یادته ؟ عید غدیر بود که برای الین بار صداتو شنیدم. عیدیم یادت نره ها راستی تولد گل پسرم مبارک باشه انشاا... همیشه سلامت و شاد باشید .انشاا.. عروسیشو تبریک بگیم می بوسمتون

نانا

حوریه عزیز..... چقدر قشنگ نوشتی..... با خوندن هر جملت اشک تو چشمام جمع شد .... ایشاله همیشه و همیشه اتفاقهای خوب تو زندگی قشنگه سه نفرتون بیفته شایان عزیزم رو ببوس مرد دوست داشتنی کوچولو[ماچ][ماچ][ماچ]

مانا و مانیا

سلام اولا که عیدتون مبارک[گل][گل] بعدش هم اومدیم جلوی چشم باشیمکه یه موقع واسه جشن تولد یادتون نره که ما هم دعوت داریم.[قهقهه] بعد بعدش هم باز هم میایم واسه تبریک تولد.[شوخی] [قلب][ماچ][ماچ][قلب]

مامان پویان

ممنون حوریه جان فعلا یک بار یخ گذاشتیم ترس من هم از اینه که جاش بمونه آخه فقط 6 تا تو صورتشه یکی رو بدن و دو تا رو پاهاش خدا کنه جاشون نمونه بازم ممنونم این بچه ها تا بزرگ بشن ما باید روزی صد بار بمیریم و زنده بشیم

شایلی

ماشالا بگین به این پسر قند عسل با اینهمه پیشرفت... مامان حوریه گزارش روز جمعه نمیذاری؟ ممنون از تبریکتو عزیزم... تولد پسرمون هم پیشاپیش مبارک[ماچ]

لیلی مامان آراز

حوریه جان تولد شکلاتت مبارک باشه . امیدوارم این باران همیشه به روی زندگیت بباره. امیدوارم همیشه همین قدر عاشق هم بمونین ....[لبخند][بغل]

مامان رویا

خدا برای هم نگهتون دارهههههههههههههههه

یاس و امیرعلی

سلام به شایان ناز و مامان و بابای مهربونش تولدت مبارک باشه عزیزم چه عکسهای قشنگی انشا’اله همیشه شاد و خرم باشید ...تولد بقیه دوستات هم مبارک عزیزم........