عکس

 

سلام سلام سلام

ما برگشتیم .. و این درحالیه که آبله مرغون شایان خوب شده و رو صورتش فقط چند تا لک کوچولو مونده و همینطور امتحانات من هم تموم شده . دو تا از امتحاناتم و به خاطر شایان سر جلسه نرفتم ولی فدای یه تار موی سالمش .

دوره بیماری شایان دو هفته طول کشید . هفته اول دیگه داشتم کم می آوردم . واقعا سخت بود . شایان روز ها تقریبا حالش خوب بود ولی شب که میشد مدام جیغ میکشید و گریه میکرد . من و باباییش به تموم تنش ژل کالامین میزدیم ولی اصلا انگار تاثیری نداشت . شبا بابایی تا دیر وقت بیدار بود و شایان و تو کالسکه تو خونه میخوابوند . شایان  هم فقط تو کالسکه آروم میشد . چند روز اول عمه جون شایان پیشمون بود و خیلی کمک حالم بود و وقتی که رفت بابایی مرخصی گرفت و خونه موند تا از گل پسرش بیشتر مراقبت کنه . چند شبی نه من و نه باباش پلک رو هم نذاشتیم . واقعا فکرش و هم نمیکردم که آبله مرغون اینقدر بد باشه . نمیدوستم سردشه و یا گرمشه . بابا اصرار داشت لختش کنیم و من هم میگفتم بچه سردشه و شایان فقط جیغ میکشید و این در حالی بود که ساعت از ۱ نیمه شب هم گذشته بود . دلم برای همسایه ها میسوزه . چی کشیدن بنده خدا ها از سر و صدای ما .

چند روزی هم رفتیم شمال . البته خونه مامان دنیا نرفتیم . رفتیم خونه عمه جون . یه روز هم رفتیم خونه دانشجویی خاله بهارجون . به شایان خیلی خوش گذشت . پسر عمش پویا با اینکه چند سالی ازش بزرگتره خیلی به شایان علاقه داره و شایان هم وقتی کنار پویاست دیگه مامانش و نمیخواد . جدی میگم . شبا تا یک و نیم نیمه شب بیدار بودن و بازی میکردن . بعد من باکلی دردسر میخوابوندمش .

شایان که آبله مرغون و از خالش گرفته بود اون و به عمه انتقال داد . اونم بنده خدا چه آبله مرغونی که نگرفت . بدتر از شایان .

الان شکر خدا هر دوشون خوب شدن . شایان هم شده همون گل پسر شیطون همیشگی .

 از دوستان عزیزم که جویای حال شایان بودن واقعا متشکرم . ایشالله همیشه شاد و تندرست باشین

.......................

امروز من و شایان با هم رفتیم پارک . شایان اونجا دو تا دوست جدید پیدا کرد آنا و ماهان . کلی هم بازی کرد . مخصوصا تاب و سرسره . رو تاب که نشسته بود برای خودش میخوند تاب تاب اباشی . هزار بار این جمله رو تکرار کرد . وقتی با هم بازی کردیم رفتیم روی چمن ها و قدم زدیم البته با اجازه آقای پارکبان . چند تا کلاغ اونجا بودن و شایان تا اونا رو دید شروع کرد به هاپ هاپ کردن . گفتم مامانی اینا کلاغن بگو غار غار و اونم پشت سر هم میگفت غاغا . چند تا گنجشک کوچولو هم دید که رو چمنا بودن گفت جوجو و دنبالشون کرد و اونا هم ترسیدن و پرواز کردن . تو راه برگشت به خونه خیلی خوابش میومد و گریه میکرد . من هم ذرت مکزیکی مخصوص براش خریدم و توی خونه نوش جان کرد و خوابید . الان هم خوابه .

ادای حیوونا رو در میاره . کلاغه میگه غاغا.هاپو میگه باپ باپ!! پیشی میگه مومو. وقتی ادای گریه کردن و در میارم میاد بغلم میکنه و فشارم میده و چند تا آروم میزنه به پشتم و صورتشو میچسبونه به صورتم و میگه نهههه البته با کسره ی ن . وقتی دماغش فین داشته باشه دستمال و بر میداره و میذاره جلوی دماغش و فین میکنه . تقریبا حرف گوش کن شده . میگم شایانی.. مامان ..این کار بده .. از اون کار دست میکشه . البته بعضی مواقع سر لج که میافته هیچکی حریفش نمیشه . وقتی دارم دایپرش میکنم میگه جیس جیس . نمیدونم دست به زدن و از کی یاد گرفته . اصلا از این کارش خوشم نمیاد . منم آدمی نیستم که بچه رو بزنم اونم تو صورتش . ولی یاد گرفته اگه کسی سر به سرش بذاره کشیده میزنه تو صورتش و از اونجا که این کارش برای همه لذت بخشه و بهش میخندن اونم این کارو تکرار میکنه .

از وقتی آبله گرفته و از اونجا که روی باسنش جوش زیاد داشت عادتش شده باسنشو میخارونه . خیلی خنده دار میشه ولی اینم یه عادت بده که باید از سرش بردارم  .

اینم عکسای شایانی گولوی من!

  

 

 

   

 

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید