تو خونه بابا بزرگ حرف حرف شایان بود.. چون از نظر بابا بزرگ شایان یه پسر مودب و همه چی تمامه و بابابزرگ عاشق مهربونی بی اندازه شایان شده .

یه روز بعد از ظهر بابا بزرگ با صدای گریه شایان از خواب بیدار میشه :

چی شده عزیز من؟ کی پسر منو اذیت کرده؟

بابابزرگ چون چون چون این مامانی بد جنس حال منو بهم زده .. حالم به همدیگه خورده ..منو ببرین بیمارستان چون چون چون نمیتونم نفس بکشم ..ببین !بغل

چون چون چون گفتن های شایان هم ماجرا داره .. هیچ وقت نشده این کلمه رو فقط یکبار بگه

_____

بابایی مشغول استراحت و از همه جا بی خبر .. شایان میپره رو شکمش و میگه:

بابایییییییی من عاشق هیجانم !

قیافه بابایی اون لحظه دیدنی بود ..نمیدونست بخنده یا گریه کنه !

____
تو تخته معناطیسیش خط خطی میکنه بعد روی بعضی خط ها رو پر رنگ میکنه( من تو بچگی عاشق این بازی بودم)

مامان فکر میکنی این شبیه چیه؟

میبینم بی شباهت به دایناسور نیست .. اون  هم دو تا

میگم شبیه دایناسوره مامانی؟

اوه یس .. این بی بی دایناسوره اینم مامی دایناسوره .. گردنشون و دراز کردن ببینن اون دور دورا چه بخره( خبره) !

____

بابایی شاکیه.. از چی ؟ از بازی های کامپیوتری غیر آموزشی مثل هرکول( من تا قبل ازدواج هر روز هرکول بازی میکردم)

به شایان میگه: پسرم میخوای اون سی دی بازی که خودم برات خریدم بازی کنی؟

نه نه نه فعلا ..هنوز دستورالعملشو نخوندم!ابرو

____

بابایی خسته از سر کار برگشته خونه ..اونقدر خسته که تی نمیتونه طبق روال هر روز یه کوچولو با شایان بازی کنه .

بابایی بیا بریم فوتبال بازی

بابا خسته ام یکم استراحت کنم چشم میام

لپ باباییشو میکشه میگه

بیا بازی نمکدون من خودتو لوس نکن !

 

 

 

 پرنیا خاله ریزه

قابل توجه عزیزانی که رمز پست قصه تولد پرنیا رو خواسته بود این مطلب به طور آزاد تو پست قبلی موجودهنیشخند

بابت تاخیر شرمنده ام.قلب

 

/ 52 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان عرشیا

همیشه به سفر عزیزای خاله.... شایان وپرنیا رو ببوسسسسسسس

ایلی

رَسول اَکرَم صَلی الله عَلیه وَ آله فَرمودَند : هَـرکـَس بِشارَت ماه رَبیع الَاوَل را به مَن بِدَهَد ؛ مَن بِشارَت بِهِشت را به او می دَهَم . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل] [گل][قلب] اَوَلــــــــــــــــ رَبـــــیــــــع مـُـبــــــــارَکــــــــــــــــــــــ بــــــــاد [قلب][گل] [گل][قلب] اَوَلــــــــــــــــ رَبـــــیــــــع مـُـبــــــــارَکــــــــــــــــــــــ بــــــــاد [قلب][گل] [گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

nika

با اجازه لینکتون کردم راستی الان قد و وزن پرنیا چنده؟؟؟؟

کیتکس

مامانه " پریا و شایان "جون بدوووووو دیره دسته دلبندت رو بگیر و بیا وبلاگمون رو بخون که می خواهیم از دستایه عمو پورنگه تلوزیون جایزه رو بگیریم و باهاش عکس بندازیم و خوشحالی کنیم کجا؟ خوب توی نمایشگاه نوزاد، کودک، نوجوان " کیتکس" بدووو دیر شد منتظرتون هستم (با اجازه به قلبم لینکتون کردم، شما هم اگه دوست داشته باشین ما رو لینک کنید)

کیتکس

مامانه " پریا و شایان "جون بدوووووو دیره دسته دلبندات رو بگیر و بیا وبلاگمون رو بخون که می خواهیم از دستایه عمو پورنگه تلوزیون جایزه رو بگیریم و باهاش عکس بندازیم و خوشحالی کنیم کجا؟ خوب توی نمایشگاه نوزاد، کودک، نوجوان " کیتکس" بدووو دیر شد منتظرتون هستم (با اجازه به قلبم لینکتون کردم، شما هم اگه دوست داشته باشین ما رو لینک کنید)

افروز

سلام حوریه جون خیلی خیلی بهت تبریک می گم برای دخترت انشالله که زیر سایه پدر و مادر با سلامت و سربلندی زندگی کنه قصه تولدش رو خوندم چقدر سختی کشیدی ولی آفرین بهت می گم که تونستی به خودت مسلط باشی و خدا رو شکر می کنم بدون لطف خدا به خاطر قلب پاکت بوده. آقا شایان بزرگ چطوره؟ از قول من ببوسش حسابی

مامان النا و امیر مهدی

سلام.حوریه جان خیلی التماس دعا دارم یه مشکلی برا النا پیش اومده که محتاج دعام ممنون[گل][گل][گل]