این روزهای ما..

______

پرنیا روزها تا ساعت 1:00 بعد از ظهر  خوب نمیخوابه ..بیشتر خوابش 5 دقیقه ایه ..

با هزار بدبختی ساعت 12 میخوابونمش که به کارها برسم

ساعت 12:15 ..دارم ناهار شایان و آماده میکنم که بخوره و بره مهد .. شایان هم مشغول ساختن برج لگویی بزرگ!

حالا باید این برج بزرگ و خراب کنیم

من: شایان نهههههههههاسترس

شایان : حالا حملهههههههه

و

بوووووووووووووووم

صدای جیغ پرنیا و

.

.

.

من : شاااااااااایاااااااااااااااان گریه

_________

من زیاد اهل پرورش گل و گیاه نیستم .. خواهر همسر محترم چند شاخه گل اپارتمانی داد که بذارم گوشه اتاق و خیلی سفارش کرد مراقبش باشم .مشغول تلفن

خدایی خیلی براش زحمت کشیدم .. تازه گل خوشگلم داشت جون میگرفت که در یک اقدام ناجوانمردانه شایان لیوان نوشابه رو تو گلدون نازنینم خالی کرد

و من : شااااایااااااااانگریه

و دلیل شایان برای این کارش: آخه گناه داره فقط اب میخوره بزرگ نمیشه که!خنثی

تقصیر شایان نیست .. بچم زیادی دلسوزهکلافه

__________

از این برنامه ها تو خونه ما کم نیست

با قیچی پیراهنشو سوراخ میکنه و میگه حالا شدم بن قهرمان

تمام شامپو رو تو استخر بادی خالی میکنه تا خوب کف کنه!

از تو صندوقچه ساعت عروسی بنده رو در میاره و کالبد شکافی میکنه .

و ...

با همه این ها میگم پسر کوچولوی من بهترین و بهترین و بهترین پسر ناز دنیاست .بغل

_______________

از خانوم کوچولو .. پرنیا جون بگم که:

علاوه بر اینکه غلت میزنه .. اسمشو میشناسه .. با دستش اشیا رو میگیره ..علاوه بر فرنی و سرلاک سوپ هم میخوره .. قد و وزنش بالاخره به صدک 50 منحنی رسید  یه کار قشنگ دیگه امروز یاد گرفته و اونم اینه که :

دخترکم بدون کمک  میشینه .. البته فقط برای چند ثانیه . 

________________

 _______________

 از هنر های داداش محترم :

دارم سالاد درست میکنم .. میاد و از تو ظرف تکه های پوست خیار و برمیداره و بدو بدو میره .

میپرسم داری چکار میکنی مامان؟

هیچیییییییی مامان .. دارم با پرنیا بازی میکنم ..

میرم ببینم این چه بازیه با پوست خیار .. میبینم که بلههههههههههههه

 

مثلا بابایی حواسش به پرنیاست ..

میگم مامان جان نکن این کارا رو ..اینقدر خواهرت رو اذیت نکن .. این چه کاریه؟

میگه: میخوام پوستش خوب بشه .. خوشگل بشه آبجیم

میگم: مادر جان این بچه اذیت میشه .. اونوقت فرشته مهربون میاد میگه شما نتونستین ازش خوب نگه داری کنین .. میبرتش .

میگه: فرشته مهربون بیاد خوشش میاد میگه به به چقدر کار قشنگی!

_________________

ببین چقدر خوشگل شده آبجی کوچولوم!

مادررررررررررررر این شلواره .. نکن این کارو قربونت

نه نه این کلاه رابیته .. حالا شده پرنیا خرگوش کوچولوی من !

 

پرنیا و آب بازی

وقتی میخوابه خیلی شبیه شایان میشه

 

 

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

شایااااااااااااااااااان اینککارا چیه باهوش من [لبخند][چشمک][ماچ]شیطون شدی خاله؟؟؟؟؟؟؟؟ وای جیگر این خواهر کوچیکه رو ..........[ماچ][ماچ]

آزاده

نااااااااااااازی خدا جونم به جای من ببوسش هزار تا ماشاا.. گفتم با هر عکسش[قلب]

من و مبينا

ماشاالله چقدر نازه عزيزم عين مبيناي من خوشمزه است

سارا

ای جاااااااااان بوووووووووس برای این گلهای زیبا[ماچ]

سارا

ای جاااااااااان بوووووووووس برای این گلهای زیبا[ماچ]

مونایی

آخی ... دو تا نی نی [قلب]

بهار

[قهقهه][قهقهه][قهقهه]عزيزم دقيقا مي تونم تصور كنم چيكار داشت مي كرد و همچنين حس تو رو وقتي صداي آب مياد[خنده][خنده] فداشششششششششششششش اين عكسش چقدر جيگره جينگولي من نديده بودم ذفعه هاي قبلي لود نمي شد كلا رمز پست ها رو بر نيم داشتي بهتر بود بوس بوس بوس [ماچ]

نسیم مامان آرتین

جانم ...چقدر ماجراهاشون بامزه است:)))))))))))))))))))) کلی خندیدم.... وای شایانم مثل آرتین حسابی خرابکاره ها:)))

آزاده

ان شالله همیشه زنده و سالم باشند و در کنار هم شاد باشید. خواهش میکنم عکسای قشنگ دخترو پسرتا خیلی نگذار تو وبشون.بعضیها از عشق و دوست داشتن زیاد چشم میخورند. ببوسشون و هر ر.وز واسشون اسپند دود کم

وفا(آنی)

ماشاله باشه واسه هر دوشون،حتما واسه این فرشته های نازنینت اسفند دود بکن عزیزم:-)