صبر ...

صبح ..وقت بازی با کامپیوتر :

طبق معمول من یا بابا باید کنارش بشینیم تا بازی کنه .. مثل یه همبازی و نوبتی ! داریم بازی میکنیم که تلفن زنگ میزنه .. میرم گوشی و برمیدارم .. مشغول صحبتم که شایان اعتراض میکنه ویه چیزی رو بهونه میکنه .. یه بار با همون حال میرم و مشکلشو حل میکنم . باز دوباره تو صحبتام میپره و میگه این نقاشی رو بزرگش کن ! میگم اگه بزرگ بشه تار میشه شایان .. قبول نمیکنه و خودش راه چاره رو پیدا میکنه .. من هنوز دارم با تلفن صحبت میکنم . بعد دوباره اعتراض میکنه که تار شده . من هم بیخیال صحبت میکنم در حالی که اخم تو چهرمه .

صحبتم که تموم میشه با اولین اعتراض شایان رومو میکنم طرفش و میگم:  چقدر لوس و نق نقو شدی شایان..

ولوم صدا رو بالا میبرم و با عصبانیت میگم:

هزار بار میگم شایان وقتی من دارم با تلفن  صحبت میکنم اینقدر نق نزن!! اعصابمو خورد کردی .

چند ساعتی میگذره ..با نق زدن های شایان و غر زدن های من.

ناهارشو میخوره و اصرار داره که روی پام بخوابه و براش لالا لالا گل پونه بخونم! میخوابونمش . وقتی میخوابه معصوم میشه ..دلم نمیاد بوسش نکنم . با اینحال هنوز از دست کاراش اعصابم خورده . ولی خوبیش اینه که فهمیدم دلیل لج های عجیب امروزش اینه که زود از خواب بیدار شده که عادت نداره .من هم خوشحال و مغرور از اینکه کار غیر معقولی ازم سر نزده! امروز روز زیاد خوبی برای من نبود

من هم از فرصت استفاده کردم تا وقتی خوابه  مقالات مربوط به دوران بارداری رو بخونم .. یه تاپیکی بود در مورد سندرم داون .. برام جالب بود .. تو همون تاپیک با این وبلاگ آشنا شدم

http://lovesyndrome.blogfa.com/

هر چقدر بیشتر پستاش رو خوندم بیشتر از خودم و  کم صبریم خجالت کشیدم.. دلم برای خودم بدجوری سوخت .

 میرم و پسرم و  سفت بغلش میگیرم  و خدا رو شکر میکنم  که سالمه ..کاش هیچوقت یادم نره که خیلی خیلی خوشبختم .

/ 51 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان خانومی ساینا

حوریه جون منم اغلب از دست ساینا عصبانی میشم و بعد کلی از خودم خجالت میکشم ببوس اون گل پسری نازت رو

شیرین

وبلاگش پر از غمه خوبه که حداقل همچی جایی هست که بتونه بروز بده شایدم من اشتباه می کنم نمیدونم دوستت دارم دوست خوبم . هر وقت که بهت سر میزنم یه چیزی یاد می گیرم این دنیای مجازی و احساس خوب من نسبت به تو... جالبه

سیما

سلام حوری جون، نیلیا/آدرینا/آنیسا خوبه هههههههههه... شایان گلت هم که مشغول شیطونی..... با این اوضاع نینی سایت حسابی دلم تنگیده برات ....

شایلی

میدونی حوری جان ما انسانها خیلی زود فراموش کار میشیم و خیلی زود توقعمون رو بالا می بریم کم طاقتی میکنیم و خسته میشیم این به خاطر ذات رفاه طلبمونه اما همین آدمها تو مواقع سختی باز هم خیلی زود انعطاف به خرج میدن و گاهی مصائب بزرگی رو تحمل میکنن که از حد تصور خودشون هم خارجه... کاش همیشه یادمون میموند که خوشبختی های به ظاهر عادی شده مون رو قدر بدونیم ولی عزیزم زیاد پشیمون رفتارهای گاه تندت با شایانی نباش ما هم آدمیم و خسته میشیم مخصوصا با شرایط الان تو ولی من فکر میکنم بچه های ما هم انسانند و بخشنده و حتی فراموشکار این میتونه دلیل خوبی باشه واسه دلخوش شدنمون بعد از دلخوریهایی که باهاشون داریم[چشمک]

sepideh

salam asisam ishala hamishe hameye khanevadaton ba hamo movafagho shad bashid va roshdo movafaghiate shayan jono dokhmal kocholo ro bebinino tashvigheshon konido ona ham b dashtaneton eftekhar konan

sepideh

salam asisam ishala hamishe hameye khanevadaton ba hamo movafagho shad bashid va roshdo movafaghiate shayan jono dokhmal kocholo ro bebinino tashvigheshon konido ona ham b dashtaneton eftekhar konan

کیان و کارین

آخی چقدر قشنگ داستان لجبازی شایانی رو نوشتی دقیقا مثل خیلی از لحظاتی که من و کیان با هم سپری میکنیم ببوسش

مامان آرین

من رفتم به آدرسی که دادی ...واقعا خدا رو هزاران بار شکر که بچه های سالمی داریم

غزاله

سلام مامان مهربون وبلاگ خوبی دارید به منم سر بزنید لطفا