`


پسر پائیزی من..
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 

قبل از خداحافظی  مثل همیشه از شیرین زبونی وشیرین کاری های وروجک و خاله ریزه مینویسم:

 

دارم با شایان در مورد بدن آناتومی بدن انسان صحبت میکنم .. در مورد همه چی میپرسه.. کلیه ها ..قلب .. معده و ..

در مورد کلیه خیلی سوال داره ..شمرده شمرده براش توضیح میدم ..حرفم که تموم میشه ..

میگه: مرسی مامانی که همیشه به من چیزای خوب یاد میدی

ـــــــــــــــ

داریم jump ahead بازی میکنیم .یه الماس جایزه میگیریم .. میاد بغلم میکنه و میگه: عزیییییزم خیلی دوستت دارم ..خیلی خوبی که با من بازی میکنی برام diamond جمع میکنی !

 برای هر کاری به یه نحوی تشکر میکنه.. حتی شده یه بوسه کوچک

نمیدونم شما چه حسی دارین ولی من با این همه خوبی و مهربونی و قدرشناسی  عشق میکنم !

 آرام جان من عاشق درست کردن پازله..نزدیک به 50 تا پازل با اندازه های مختلف داره که همه رو درست کرده . با هم میشینیم و پازل 300 تکه ای درست میکنیم .. با هم مسابقه میذاریم و همیشه شایان اول میشه ..البته این یک قانونه .. نقض این قانون مجازات سختی در پی داره ! چون اگه من یا بابیی اول بشیم یکی دو ساعتی باید جیغ و گریه شایان و تحمل کنیم.. چکار کنیم پسرمون این مدلیه !

ـــــــــــــــــ

واما خواهر این وروجک شیطون ..خاله ریزه

 

روراست میگم .. از دندون و چهار دست و پا و دس دسی و سر سری و بوس  خبری نیست .. نمیخوام و نمیتونم از پرنیا به اندازه یه بچه فول ترم توقع  داشته باشم .. اما بگم از این دختر عشق دنس که با هر آهنگی نی نای نای میکنم.. مخصوصا وقتی تو روروئک نشسته و آهنگ براش بذاریم یه قر کمر به پایینی میده دیدنی !

تقلید کار خیلی خوبیه .. هر کاری بکنیم تکرار میکنه..

عاشق شکلاته .. کافیه یه شکلات چند متر اونورتر تو خونه براش بذاریم چند ثانیه بعد سینه خیز میاد سراغش

از قیافه خودش هم خیلی خوشش میاد .. وقتی تو آینه خودش رو میبینه هی شروع میکنه به لوس بازی .. با موهاش ور میره .. جیغ میکشه .. میخنده و...

 

شاید بگین اغراق  .. ولی پرنیا واقعا مهربونه..  دنیا دنیا مهربونی تو چشمای این فرشته کوچیک هست.. جواب لبخند هر کسی رو با یه خنده دلبرانه از ته دل میده..از چشمای تیله ایش مهربونی میباره .. تو این روزها که یه بغضی راه گلومو بسته و حتی اشک هم نمیتونه بغض گلومو بشکنه فقط دیدن روی ماه مهربون فرشته های قشنگم و روزمرگی هام با اونا بهم آرامش میده.

 

ــــــــــــــــــــ

این هم مختصری از بچه ها..

خلاصه اینکه .. ما میریم . اگه بدی از ما دیدین به بزرگیتون ببخشید..دعا فراموش نشه که خیلی محتاج دعام

 

یا حق

 

[ پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حوریه ]

گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی.

 

 

نوروز پیشاپیش مبارک.

[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ حوریه ]

                  و آن زمان که خدا تو را آفرید به فکر  دل من بود 

                   که با دیدن تو توان زندگی پیدا کرد  

  

 

دوباره رنگ گرفت

                                            دوباره نفس کشید                               

                                         دوباره خندید           

                                                    

 

                 و امروز به یاد آن لحظه دوباره گریه خواهد کرد... 

 

 

___________

دوستان عزیز پرشین بلاگی من نمیتونم تو وبلاگهاتون کامنت بذارم.. کامنت دونی پرشین هنوز با من سر لج دارهقلب

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ حوریه ]

دخترم با تو سخن می گویم ‏
زندگی درنگهم گلزاریست ‏
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏
گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏
گل فردای بزرگ
گل فردای سپید

چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏
کس نگیرد زگل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم ‏
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند ‏
همه هستی سوزند ‏
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏
بلبل عاشق نیست ‏
بلکه گلچین سیه کرداریست ‏
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
تو گل شادابی ‏
به ره باد مرو ‏
غافل از باد مشو
ای  گل صد پر من ‏
همه گوهر شکنند ‏
دیو کی ارزش گوهر داند ‏

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی ‏
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏
چشم امید به ابلیس مدار ‏ 
تو یکی  گوهر تابنده بی مانندی ‏
خویش را خار مبین ‏


آری ای دخترکم ‏
ای سراپا الماس از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن ‏
قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حوریه ]

داشتن فرشته کوچولویی از جنس دختر آرزوی بچگی های من بود .

همیشه تصورم از بزرگ کردن بچه ام  بافتن موهای مشکی دخترم و زدن گل سر های رنگارنگ به موهای مجعدش بود .. زدن لاک قرمز به ناخن های کوچولوی انگشتای چاقالوش!

دخترکم   همیشه پیراهن پرنسسی تنش بود ..

تو بارداری دومم خیلی اذیت شدم.. از همون روزهای اول تا ماه آخر . استراحت مطلق تا ماه 4 با وجود یه کوچولوی سه ساله سخت بود .. کسالت و ویارو تهوع بارداری سخت و عذاب آور بود ..

هر بار که برای  چکاپ میرفتیم دکتر .. خانم دکتر میگفت ضربان قلب بچه نشون میده که پسره !

 

سه  ماه و نیم از بارداریم میگذشت و تو تعطیلات عید بودیم .. از همسرم خواستم بریم سونو تعیین جنسیت .. گفت زوده حوری .. مشخص نمیکنه میخوره تو ذوقت .. گفتم بریم حالا شاید نشون بده ..

رفتیم سونو.. دکتر سونولوژیست با اطمینان گفت بچه دختره .. یه دختر شیطون!

همیشه میگفتم اگه یه روز بفهمم نی نیم دختره میرم خرید .. اونقدر براش لباس میخرم که دلم سیر بشه .. ولی حالا  من استراحت مطلق بودم و نمیشد برم خرید ..

یه روز از  یه سایت اینترنتی  یه سری لباس و  پیراهن خیلی ناز سفارش دادم.

 

پیراهنه خیلی به دلم نشسته بود .. نی نی تو دلم رو  که هیچ شباهتی به پرنیا نداشت روزی هزار بار تو اون لباس تصور میکردم .بغلش میکردم و میچلوندمش .

تا اینکه پرنیا 7 ماهه بدنیا اومد .. اونقدر کوچولو که هیچ لباسی سایز تنش نشد ولباس های مامان دوز تنش میکردیم .... وقتی آوردیمش خونه 1800 گرم وزنش بود و پیراهن برای بچه های بالای 7 کیلو با قد بالای 68!

ولی بالاخره دختر کوچولوی نازم 6 ماهه شد .. 7 کیلو شد .

لباس اندازه تن دخترم شد..لباس و تنش کردم.. بغلش کردم بوسش کردم و چلوندمش

 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب ..


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حوریه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

26 آذر سال 62 بدنیا اومدم . برای پسرم مینویسم که هدیه تولدم و ثمره عشق من و همسرمه. شایان 26 اذر سال 86 بدنیا اومده بیمارستان محل تولدش : خاتم الانبیا تهران
RSS Feed

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس